زمان زیادی از آن مهمانی پرسروصدا در مشهد نگذشته است. آبان 1388 بود که رسانه های حامی دولت خبری را با تبلیغات زیاد منتشر کردند: "بعد از آنکه رییس جمهور مطلع شده اعضای کارگروه های تخصصی خراسان رضوی در سفر هیات دولت به این استان شام گرانقیمتی خورده اند، زیر فاکتور یک میلیون و هفتصد و پنجاه و پنج هزار تومانی نوشت که ما به التفاوت قیمت این غذای گران قیمت با چلوکباب کوبیده ساده از جیب سفارش دهنده غذا اخذ و به حساب نهاد واریز شود. احمدی نژاد معتقد بود که غذای 150 نفر حاضر در آن جلسه باید بر اساس هر پرس کوبیده به قیمت سه هزار تومان باشد و یک میلیون و 215 هزار تومان به بیت المال بازگردد.
که از سوی طرفدارانش به عنوان سند ساده زیستی و حساسیت رئیس جمهور در حفظ بیت المال عنوان شد
الزامات:
1- خودتان را از هر نظر برای یک ماجرای هیجانانگیز با نتایج اخلاقی - سیاسی آماده کنید.
2- روی اینجا کلیک کنید و مطلب «روایت لحظه به لحظه محسن رضایی از حادثه پرواز 613» را بخوانید.
3- حالا الباقی مطلب بنده را مطالعه بفرمایید.
حسرتها
به دو دلیل دوست داشتم در آن هواپیما بودم و الان دارم حسرتش را میخورم؛ یکی به این خاطر که دلم هوای مشهد و زیارت دارد که شاید بعداً قسمتم بشود.
یکی دیگر اینکه دیدن تصویر شخصیتهای روحانی و غیر روحانی در حالی که از سرسره بادی اضطراری هواپیما پایین میآیند، تصویر بدیعی است که گمان نمیکنم هرگز دیدنش نصیب و قسمتم بشود.
سؤالات بیجواب
1- وقتی آقای رضایی حس کرد هنگام بلند شدن چرخهای هواپیما با زمین اصطکاک زیادی دارد، چرا به خلبان نگفت؟ احتمالاً به این خاطر که خلبان جواب میداد: «ببخشید چرخ برای اصطکاک با زمین است دیگر! اگر اصطکاک نداشته باشد که هواپیما روی باند مثل مربا روی کره لیز میخورد. ضمن اینکه چرخ یا با زمین اصطکاک دارد یا ندارد. کم و زیادش دیگه چیه؟»
2- آن خانم که میدانست شما «دکتر محسن رضایی» هستید، چرا پرسید: «آقای رضایی چرا اینجا دکتر نیست؟»
3- چرا مردم سر وقت شیون و گریه نمیکنند؟ آنها بیرون هواپیما گریه کردند که گریهشان قدرت خروج از صحنه را از شما گرفته بود، در حالی که باید داخل هواپیما که خطر بیشتر بود، گریه میکردند که در آن صورت شما قطعاً نفر آخری بودید که خارج میشدید.
نتیجهگیری
پس اگر سانحهای رخ بدهد، مردم میتوانند ناراحتیشان را با مسئولان درمیان بگذارند و گرههای دلشان را باز کنند.
لذا توصیه میشود در کلیه پروازهای خطوط داخلی یکی از مسئولان تعبیه شوند.
وبلاگ شهرام شکیبا
این اتاق روانکاوی «زیگموند فروید» و تخت معروف او است که همچنان به همان صورت نگهداری می شود
و هرآنچه می بینید دستباف های عشایری ایران است:
آن که روی دیوار است قفقازی، روی کاناپه فرش قشقایی و روی زمین فرش هریس است
آرتوراش قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند
یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: “چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟”
آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت
:
در سر تا سر دنیا بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند
.
حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند
.
از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند
و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند
پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند
.
پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند
.
چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند
.
و دو نفر به مسابقات نهایی
.
وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که “خدایا چرا من؟
”
و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :”چرا من؟
حجت الاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان، شب گذشته در مراسم احیای شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان با اشاره به برخی مشکلات و نابسامانی های موجود در کشور، از مردم عذرخواهی کرد.
به گزارش فرارو این واعظ مشهور که مراسم احیای وی در حسينيه همداني هاي مقيم تهران، واقع در خيابان ري، یکی از شلوغترین برنامه های تهران است، دیشب پس از چند بار قسم خوردن گفت: ما که شعار دادیم، منبر رفتیم، براي انقلاب بیانیه دادیم، شما مردم را تشويق به انقلاب كرديم، دنبال میز و پست نبودیم و نیستیم.
وي افزود: ما وقتي به دنبال انقلاب و پيروزي آن بوديم ،چنين وضعی که در كشور پیش آمده را نمی خواستیم.
حاج شيخ حسين انصاريان در اين مراسم گفت: مردم! ما را ببخشید؛ ما به شما وعده هایی دادیم که عملي نشد. نمی خواستیم شما در فشار باشید. ما نمی خواستیم فساد و گرانی ، گريبان مردم را بگيرد.
وی با بیان این که در برخی موارد انقلاب به دست نا اهلان و قدرت طلبان افتاده، از مردم طلب بخشش کرد.
مجريان صدا و سيما در رقابت با فوتباليستها و بازيگران سينما، براي اجراي مراسم و جشنها دستمزدهاي كلان ميگيرند.
به گزارش عصر ايران، نرخ اين دستمزدها تا 10 ميليون تومان هم ميرسد.
براساس اين گزارش هماهنگي برخي از اين آقايان و خانمها، با مبالغ نجومي همراه است بويژه در برنامههايي كه قرار است با مشاركت نهادهاي دولتي برگزار شود.
نكته جالبتر اينكه در بسياري از اين برنامهها، قرار است مجريان درباره "نيكوكاري، كمك به همنوع، صدقه، ايثار و گذشت و..." سخنراني كنند و مجلس را گرم كنند!
مبلغ دستمزد، بايد چند روز قبل از برنامه به شماره حسابي كه در اختيار ميزبان و برگزار كننده برنامه قرار ميگيرد، واريز شود و معمولاً قراردادي نيز تنظيم ميگردد كه اسكان در هتل چند ستاره مركز استان با پذيرايي عالي (اگر برنامه در شهرستان باشد) نيز جزو مفاد قرارداد خواهد بود.
بليت هواپيما و سوغات آن شهر نيز ضميمه اين مبلغ است. برخي از مجريان علاوه بر مدير برنامه كه چانه زنيهاي لازم را انجام ميدهد، وكيل هم دارند و اين قرارداد توسط وي تنظيم ميگردد و كوچكترين تعلل در پرداخت به موقع وجه يا كم و كاست در پذيرايي، اين حق را به آقاي مجري ميدهد كه برنامه را نيمه كاره رها كرده و به تهران باز گردد!
یکی از خبرگزاری ها هفته گذشته با انتشار عکس هائی از دستگیری باند سرقت و زور گیری در مشهد خبر داد. عکس ذیل نیز در این گزارش تصویری منتشر شده است. در این رابطه 3 نکته به نظر می رسد.

1- نقش این کودک در ماجرای زور گیری چیست؟ احتمالا در زورگیری مشارکت داشته است . مثلا طعمه سرقت و سارقین بوده است. با توجه به سن و سال وی و اینکه به طور قطع اجیر شده است انتشار عکس وی آنهم با این وضعیت چه توجیهی دارد؟ آیا انتشار عکس وی و زدن نام و نشانش بر سینه و چرخاندن نام و شهرتش در شهر واقعی و مجازی بی آبرو کردن این کودک نیست؟ آیا وی جزء کسانی نیست که رهبر انقلاب در تذکری اخلاقی و انسانی فرمودند نباید آبرویشان را ریخت؟ به نظر شما اگر این کودک دادگاهی شود چه جرمی برایش اثبات می شود؟
2- اخبار پنهان و آشکار نشان می دهد که غرب و شرق و عمال داخلی و خارجی آنها روی بحث های حقوق بشری در ایران متمرکز شده اند. کمترین کارشان، جعل خبر برای سیاه نمائی از وضعیت حقوق بشر در ایران است. رسانه اجیر می کنند و دلار و ریال خرج می کنند تا بگویند در ایران چنین و چنان است. در شرایطی که در ایران اسلامی مترقی ترین احکام و قوانین را در برخورد با مجرمین کم سن و سال داریم ، این نحوه برخورد و مجوز دادن برای عکس گرفتن و انتشار آن چه مفهومی دارد؟ آب به آسیاب دشمن نیست پس چیست؟
3- این کودک که انشا الله در کانون اصلاح و تربیت تادیب می شود و به جامعه باز می گردد. حتما چهره اش نیز تغییر می کند و دوستانش به خاطر این عکس از او دوری نمی کنند. برای او حتما در زندان کودکان توضیح می دهند که در حکومت اسلامی تبعیض نداریم و برخورد با فساد دانه درشت های کابینه، خط قرمز نیست و نه تها فر قی میان "مجرم کودک" با "فاسد بزرگ" نیست بلکه مجازات مسوول خائن چند برابر کودک خام و جاهل است.
او نیز در انتظار می نشیند تا روزی عدلیه اسلامی مسئول فاسدی را همینطور چشم بسته و شناسنامه بر گردن در خیابان بچرخاند و رسانه ها از او عکس بگیرند و منتشر سازند تا درس عبرت کوچک و بزرگ شود.
عدلیه نام کسانی که شرع مقدس مجوز آنها را داده افشا کند. نکند به نام مصلحت، تبعیض را جای عدالت بنشانیم و کودک اجیر شده را بجای مقام ارشد دولتی هو کنیم و در شهر بچرخاینم.
امیرالمونین در مورادی با حاکم مجرم و اخلال گر اقتصادی چنان برخورد می کرد که نه در آن روزگار بلکه در طول تاریخ نامش را با بی آبرویی بخوانند.
سردار دلاور ايراني در شرايطي كه هيچ اميدي به پيروزي بر قواي بيگانه در خاك ميهن نبود در پاسخ به فرمانرواي فاتح كه او را در حلقه محاصره در آورده بود مي نويسد : " من تا جان در بدن دارم از اينجا دفاع خواهم كرد " و هنگامي كه اسكندر مقدوني بار ديگر با اصرار به او پيغام مي دهد كه شاهنشاه تو گريخته و مقاومت تو بي حاصل است تسليم شو تا تو را يكي از فرمانروايان اين سرزمين كنم ، سردار بزرگ و دلاور ايراني چنين پاسخ مي دهد :" حالا كه شاهنشاه ايران از اين مكان رفته من آن قدر در اينجا مي مانم و مقاومت مي كنم تا بميرم ".
پاهاي استوار آريوبرزن اين سردار دلاور ايراني هيچ گاه براي دفاع از پايتخت امپراتوري ايران به پرسپوليس نرسيد ، اما بنا به روايت مورخان ، به هنگام حمله اسكندر مقدوني به ايران مقاومتي جانانه از سوي اين دلاور مرد بزرگ و خواهرش يوناب صورت گرفته است .
از آريوبرزن مي گوييم ، او كه دلاوي و حميتش براي سرزمين و خاك پاك ايران تنها با يك مجسمه در شهر ياسوج پاس داشته مي شود ، كه اين روزها متاسفانه روي باقي ماندن همان مجسمه هم حرف و حديث است و كساني كه مهري نسبت به او و يادآوري تاريخ دلاوري هايش در راه ميهن ندارند ، مي خواهند مجسمه او را پايين بياورند.
باز جاي شكرش باقي است كه اسكندر مقدوني آن قدر كرامت داشت كه دشمنان خود را گرامي مي داشت و پس از اينكه آريوبرزن اين سردار دلاور ايراني تا آخرين قطره خون در راه ميهن دفاع كرد و به شهادت رسيد به پاس دلاوري هاي اين سردار بزرگ سنگ قبري بر مزار او گذاشت اما روي آن نوشت " به ياد لئونيداس " ! (همان پادشاه اسپارتي كه در نبرد با خشايارشا ايراني جان داده بود)
به هر حال اسكندر دشمن ما بوده و است و انتظاري از او نبود تا داريوش سوم اين شاهنشاه گريزان و ترسوي ايران را با كرامت به خاك سپارد و يا بر مزار آريوبرزن اين سردار دلاور ايران سنگي بگذارد .
اما قصه پر غصه در اينجا است كه امروز پس از گذشت بيش از 2300 سال از مقاومت جانانه آريوبرزن در برابر هجوم دشمن خارجي ، تنها پاسداشت بزرگواري ها و دلاوري هاي او در راه ميهن ، كه يك تنديس از پيكر او در شهر ياسوج است ، مي خواهد پايين بيايد.
پايين آمدن پيكره آريوبرزن از شهر ياسوج پيغام هاي متعددي دارد كه هيچ كدام از آنها چه بخواهيم و يا چه نخواهيم در جهت منافع ملت بزرگ ايران نيست .
اين كار علاوه بر اينكه كشيدن خط بطلان بر روي دلاوري هاي اين سردار بزرگ ميهنمان است بدين معنا است كه : "اي دشمنان خارجي ، ما ايراني ها غيرت نداريم بر ما بتازيد " چون ما مجسمه تنها سرداري را كه در برابر سپاه اسكندر مقاومت كرده را پايين مي آوريم ، كاري كه شايد خود اسكندر هم آن را انجام نمي داد چون اگر او مي خواست نام و آوازه اين دلاور ايراني در تاريخ دفن شود ، او را دفن نمي كرد و بر مزار او آن گونه كه مورخين نقل كرده اند سنگ نمي گذاشت .
در منابع مختلف تاريخ آمده كه اسكندر با وجودي كه دشمن بود و يك مهاجم ، آريوبرزن را دفن كرده و بر او سنگ مزار گذاشته و يا پيكر داريوش سوم آخرين پادشاه هخامنشي را با احترام به خاك سپرده است.
آدمي متعجب و متحير مي ماند از اين بي غيرتي و بي حميتي ملي ، واقعا اينان كه چنين مي كنند در سر به چه مي انديشند ؟
بزرگداشت شهداي راه ميهن و شهداي هشت سال جنگ تحميلي ، تنها درشعار محقق نمي شود . تا زماني كه دم از شهدا مي زنيم ولي راه شهدا را آن گونه كه بايد گرامي نمي داريم و هنگامي كه دم از شهدا مي زنيم اما شهداي نخستين دفاع از ميهن و مرز بوم ايران زمين را گرامي نمي داريم و به كودكان خود نام و آوازه آنها را نمي آموزيم و هنگامي كه قصد مي كنيم تا مجسمه دلاور مردان و سرداران بزرگ تاريخ ايران زمين را به جاي تكثير از بلندي به زير كشيم ، ادعاهاي ما درباره تقدير و تكريم شهدا به طنز شبيه تر است ، آن هم طنزي تلخ تلخ !
به گزارش اعتدال ، حسن عباسی در تازهترین اظهارات خویش در دانشگاه یاسوج گفت: افزایش دختران تحصیلکرده در کشور سبب بحران خانوادگی در جامعه و بین خانوادهها شده است و دولتهای سازندگی و اصلاحات با اهدافی از پیش تعیین شده برای نابودی بنیان خانواده، افزایش سن ازدواج و ... درصدد افزایش جذب دانشجویان دختر در دانشگاه برآمدند.
عباسی افزود: «در دورانهای سازندگی و اصلاحات به این مورد پرداختند تا در زمان کنونی زمینه پرداختن به جنبش آزادی زنان فراهم شود و از سال 82 شاهد افزایش حضور دختران در دانشگاههای کشور هستیم و رشد آمار دانشجویان دختر دانشگاههای کشور در حال تبدیل شدن به یک بحران است.»
عباسی در ادامه توجیهات خود در مضر بودن تحصیل دختران، متذکر میشود: در دوران اصلاحات بحث توانمندسازی دختران مطرح شد و در عمل خانواده ها ناکارآمد و سن ازدواج را بالا بردند و این یک خیانت و جنایت بود و اگر اینک بخواهیم بحث توانمندسازی پسران را شروع کنیم 20 سال طول می کشد.
عباسی که زمانی از طرفداران احمدینژاد بود در ادامه احمدینژاد را یک لیبرال میخواند و مدعی میشود: جریان لیبرال، فعلا گفته باید سکوت کرد. الان برخی اصولگرایان لیبرالی عمل میکنند و فکر میکنند 24 میلیون رای داشتهاند و باید با استفاده از تفکرات لیبرالی رای 14 میلیون دیگر را جذب کرد.
عباسی تبلیغ ... در تلویزیون و وجود پیتزا فروشی در یاسوج را دلیلی از نفوذ جریان لیبرال و هجوم فرهنگی غرب برای تغییر زندگی مردم ایران تعبیر کرد و مدعی شد: ما از تفکر سروش و دیگران نگران نیسیتم بلکه این تغییر سبک زندگی نگران کننده است. در یکی از خیابان های شهر سنتی یاسوج شش پیتزافروشی وجود دارد و این مورد در یک جامعه سنتی جای تعجب دارد و با این کار میخواهند سبک زندگی را تغییر دهند!